بلاتکلیفی از خودِ خطر فرسایندهتره. خطر اگر بیاد، خب واکنش نشون میدیم. اما وقتی نیومده و ممکنه بیاد،
ذهن بین موندن و دویدن گیر میکنه.
بلاتکلیفی از خودِ خطر فرسایندهتره. خطر اگر بیاد، خب واکنش نشون میدیم. اما وقتی نیومده و ممکنه بیاد،
ذهن بین موندن و دویدن گیر میکنه.
احساسات، خیلی وقتها مانع از دیدن حقیقت میشه؛ یا نمیبینی، یا اگر ببینی درست نمیبینی.
صدای صلح، چون نالهای سرد
بر گورِ صد جوانی شکفت.
پیروز کیست؟ جز سایهای خسته
که بر خاکِ بیثمر، بوسه زد.
سـتمگر چو برف و سـتم كِـش چو كـوه
فرو ریخت برف و به جا ماند کوه
چه کسی پیروز جنگ است؟
نمیدانم عزیزم،
نمیدانم چه کسی پیروز است
اما بیشک کسانی که جوانی را باختهاند، ماییم...
کیمیا رجبی
ذهن وقتی خسته است، حتی امید را هم آهسته فکر میکند.
👏
حافظهٔ تاریخ، انکارشدنی نیست. نامهایی هستند که در حافظهٔ تاریخ ثبت شدهاند و صاحبانِ این نامها هنوز در ذهنِ ما حرف میزنند.
تولدتون مبارک
کسانی که میگویند اگر به مردم، آزادی داده شود از آن سوء استفاده خواهند کرد، درست مانند کسانی هستند که معتقدند باید همه درختان انگور را از ریشه در آورد چون عدهای هستند که باده مینوشند و مست میکنند.
مشکل حجم فکر نیست؛ مشکل بیوقفهبودن فکره.
از ما سراغ منزل آسودگی مجو
چون باد، عمر ما به تکاپو گذشته است
صائب تبریزی
امید خیلی هم پرفروغ نمیسوزد، شمع نازکیست در ته راهرویی نامتناهی که مالامال دشمنیست. آدم به همین هم قانع است.
لویی فردینان سلین
هیچ کتابی، هیچ مذهب و هیچ ایدئولوژیای بالاتر از جان انسان نیست. ایمان تا جایی محترم است که خون نطلبد. آنجا که عقیده به حذف انسان برسد
تقدسش فرو می ریزد و مقاومت در برابرش یک وظیفه اخلاقی است
وقتی باور، خشونت را توجیه کند، از ساحت قدسی به ساحت سیاسی سقوط میکند،و باور نو ایجاد میشود.
گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است
اما چه سود، حاصل گلهای پرپر است
آنها رفتند
نه برای مرگ،
برای زندگیِ ما.
برای آزادیای که هنوز نفس میکشد
طرح و متن: علیرضا پاکدل
👏
👏
این شد
😅
رگ به رگ شد مغزم
مرجان بیا این تمرین رو فراموش کنیم
مثلا
والا
😵
به آدمهایی که دوستشون داریم میگیم مراقب خودشون باشن، ولی هیچ تصوری نداریم که چطور مراقب خودشون باشن.
روزهی اصلی، نخوردن حق آدماست.
دلم با ماندن بود،
راه اما راهِ رفتن؛
و تو ندانستی چه رنجیست
کشاندن تن خسته ای که خواهان ماندن بود.
😔
گرچه همه چیز میگذرد، اما آدم تا همیشه برای برخی اتفاقات غمگین می ماند،
گویا مهاجريم، از غمی به غم دیگر.