Bluesky problem.
Hey Jay!
Why isn’t the Bluesky app available on Google Play? I wanted to update it, but that’s what it says. What’s the problem?
@jay.bsky.team
Bluesky problem.
Hey Jay!
Why isn’t the Bluesky app available on Google Play? I wanted to update it, but that’s what it says. What’s the problem?
@jay.bsky.team
خلاصه در دنیای عجیبی زندگی میکنیم. واقعاً زمین عجیب است و باشندگانش عجیبتر. گپ زیاد است... .
از کوچهای رد میشدم، دو پیرمرد اینگونه قصه میکرد: «ایرانیها ناشکر شدند و قدر کشورشان را نمیدانند. وقتی مثل ما گرفتار مصیبتها شدند، میفهمند که امنیت و کار چیست. آمریکا برای هیچکس دل نمیسوزاند؛ ایران را ویران میکنند».
اینروزها هرکس قصهای دارد. یکی از نان میگوید، دیگری از درس و مشق و آن دیگر از فقر. ↓
موفقیتها عزیز!
حتی تعداد کارمندانش کم شده و چهرههای نخبه رفتند. باز هم دم کارمندانش گرم که خالصانه، هر آنچه دارند و کاری که از دستشان برمیآیند، وظیفه انجام میدهند و پروای هیچچیزی را ندارند. به این قشر آفرین باید گفت.
به شفاخانهای آمدهام که شش سال قبل هم آمده بودم. خیلیخیلی شلوغ و در عینحال قاتیپاتی است. دلیلش هم روشن است: افزایش جمعیت و بیماران. طی این سالها جمعیت مردم – مهاجرت مردم روستایی به دلیل بیکاری و خشکسالیها به شهر – چند برابر شده، ولی امکانات شفاخانه هنوز تغییر نکرده است. ↓
پرواز همای، خوانندهٔ سرشناس ایرانی، آهنگ جدیدی نشر کرد. نامش هم کودکی است. کودکی بیشتر به لالایی میماند، نه آهنگ.
این روزها، از هرطرف و هرسو، غم میبارد.
همه از جنگ میگویند و نگران است: «با این وضع بیکاری، اگر مرزها بند باشند، آیندهٔ ما خوب نیست. همه از گرسنگی تلف میشویم. کسی هم به قصهٔ اولاد غریب نیست. مرد که مرد دیگه».
واقعاً شرمآور است. چیزی که بشریت – احتمالاً اولینبار است که با این وضع روبهرو شدهایم – تجربه میکند، سقوط اخلاقی و اجتماعی است؛ یعنی بهجایی که به جنگ «نه» بگویند، به جادهها میآیند و خواستار کشتار مردم بیگناه میشوند. آن هم از خود خونریزها.
Why don't you build app?
او میآید...!
شهادت آ. سیدعلی خامنهای، رهبر مقتدر ج.ا.ا، تسلیت و راه آن پیر بیمثال پررهرو باد.
ایران سربلند باد.
رضا محمدی، شاعر خوشالحان وطن، نعمتیست تکرارناپذیر. امروز به شعرخوانیاش برخوردم و تا شب مبهوتش بودم. عمر سید ما دراز باد.
من از جرئت جویا، فروتن و نادر خوشم میآید. زنهایی که همت کردند و رسانههای خودشان را ایجاد کردند. یکی بهتر از دیگریشان. خیلی هم خوب مسائل کشورشان را پوشش و وضعیت مردمشان را شرح میدهند. گاهگاهی سری به رخشانه و حساب جویا میزنم: عالیست. گرچه گزارشهایش کاملاً ناامیدکننده و اسفناک است. خب! وضع همینطور است.
نام فیلم بوده. وطنداران کویتهای آن را ساخته و بیشتر روی لهجهٔ هزارگی – حوالی جاغوری و اطرافش – تمرکز دارند. بد نیست و اگر حمایت شوند که خیلی هم عالیست. این خودش بیانگر جامعهٔ در حال تکاپوست، نسلی که نمیتواند در یکجا بأیستد؛ نسل توقفناپذیر.
همهجا گپ از «دختر ارباب» است. دختر ارباب؟
از کار امین و سولهایکس خوشم آمد. فعالیتشان شاید به چشم نیاید، ولی حتماً نتیجه میدهد. کاری که سولهایکس – دقیقاً شبیه کاری که شکردخت و عزیزان دیگر کردند – انجام میدهد، در خور ستایش است: مرحبا. بیشباد.
دکترونیک خیلی قشنگ گام برداشته و کمکم وارد مرحلهٔ قشنگی میشود. گرچه فعلاً محدوده یا جامعهٔ خاصی را پوشش میدهد، ولی در آیندهٔ نهچندان دور، یکی از بهترینها در جهان ایآی است. حداقل میتوان گفت که در بخش پزشکی یکهتازی خواهد کرد. از همین حالا معلوم است.
سهچرخهوان: «سیاستپیشهها بهاندازهٔ آصف جلالی – خداوند رحمتشان کند – نمیشود. او ما را میخنداند، اینها میگریانند. خدا او را از ما گرفت، ایکاش اینها را میگرفتند».
رئالیها واقعاً تحملناپذیرند:)
خیلیها این روزها – عمداً و قصداً – افکار جامعه را پرت میکنند. هدف همهٔشان یکیست: اغفال، سردرگمی و مصروف نگهداشتن اذهان عامه نسبت به اوضاعشان. این کارشان را خیلیخیلی هدفمند و بابرنامه انجام میدهند. حتی از مسئلهٔ برفباریها هم بهره بردند.
هرروز وضع تیرهخاک بدتر و حال باشندگانش وخیمتر میشود. انگار تیرهخاک را نفرین کردهاند که قرنهاست از تکاپو بازمانده است: از تکاپوی عقل، انسانیت، زندگی و پیشرفت. این وضعیت اسفناک واقعاً نگرانکننده است.
پنج رفت و شش آمد. زمان [سالها] به همین سادگی میگذرد. مشکلات روزگار در پنج دو چند شد، شش را نمیدانیم. یکی از خوبیهای شش – خدا کند زنده باشیم و آن روزها را ببینیم – برگزاری جامجهانی و رقابتهای فوتسال است.
واقعاً ملت سردرگم و عجیب هستیم. خود ما تا خرخره در مشکلات غرقیم و رمق گام برداشتن نداریم بعد میآیم برای کشور دیگری – در حالی که به گرد پایشان هم نمیرسیم – راهحل میدهیم. عقل هم خوب چیزی است.
باز هم شروع شد. این خبر خوبیست و بهتر از این نمیشود. سال باران پیدرپی. بیش باد.
صدای باران چهقدر دلنشین است. چند روز شد که یکنواخت و موزون میبارد. کلاً جان تازهای به زمین و باشندگانش داده است. بیش باد.
خیر. کلاً نقش روانپریش را بازی کرده.
نبرد غولهای هوشمصنوعی دیدنیست.
هر اتفاقی که در ارزگان میافتد، دفعتاً بهیاد «تنباکوی تلخ وطنی» میافتم. انگار غمودرد باشندگانش تمام نمیشود و هرروز با داستان جدیدی روبهرویند. هیچکس بهاندازهٔ ابوطالب مظفری ارزگان را درک نمیکند. حقا که پور ارزگان است و میداند آنجا چه میگذرد.
چهقدر راحت دعوت میشوند، بالای فرش سرخ قدم میگذارند و جلوی دوربینها لبخند میزنند.