منتظرم خودشون تعطیل کنند!
منتظرم خودشون تعطیل کنند!
تفریحات شش ماه اول رو با شش ماه دوم مقایسه کنی، میشه مقایسه استخر روباز با وان آبسرد!
قدر ششماه اول سال رو نمیدونند …
برخی انسانها چنان حضور دلنشینی دارند که حسرت آشنایی دیرهنگامشان تا همیشه با دلت میماند.
چسب برق دورش پیچیدن؟ :))
گاهی در میانهی طوفان، دلت فقط نقطهای امن میخواهد. جایی برای نفس کشیدن، برای گریه، برای از نو ساختن.
اما حقیقت اینجاست:آن پناه، آن نقطهی امن، خود تویی.
نه دنیا همیشه آرام است، نه آدمها همیشه میفهمند.
اما در دل تمام ناآرامیها، نیرویی درونت هست که میداند چطور برخیزد، چطور زخمها را ببندد، چطور ادامه دهد
لطف داری رفیق 🙏🏻
حتی من هم یک بار برات ضبط کرده بودم.
مگه میشه شما رو فراموش کنم؟!! فقط درگیریهام زیاده.
آره دیگه، یکی از هزار دلیلی که عاشق اینجام 👌🏻😍
میدونم! دلیلش رو هم نمیدونم 🥴
– هوا گرمه؟
– نه بابا! من الان با پتو پیچیدم دور خودم، یه باد خنک لعنتی داره میوزه 😌
:)))
فدات آقا پرهامی 🙏🏻
دلیل هم بشه باز توفیری نمیکنه!
شما دنبال بهانهای بندازی تو کوره. :))
علاقهی خاصی به تابستون ندارم، اما بین اون و سرمای پاییز و زمستون، بیهیچ شکی آفتابشو ترجیح میدم.
بعدا توضیح بده 😁
🥴😂
😁😁
وقتی متوجه میشه بهش گفتی: عقدهای!
🧐
🥲
من متنفرم از بارسا 🥴
باشگاه باید سلطنتی باشه 👑
آفتاب که طلوع کنه، چای که آماده شه، و بارسا که باخته باشه... زندگی همینقدر قشنگه!
دم شما گرم 😄
خیلی خلوت و سوت و کور شده اینجا 🥴
:))
ممنون الی 🤗
بیش از حد صبر کردن؛ هر حسی و هر ذوقی رو کور میکنه.
بعد یه قرن برگشتم بلواسکای، دیدم هنوز جای پام سر جاشه! پستا خاک خورده، ولی یه حال نوستالژیکی داره. رفقا یا نیستن یا با اسم جدید اومدن، خودمم حس مهمون ناخونده دارم، ولی خب اومدم دیگه، چای بیارین!
🛌🏻